![]() |
![]() |
|
| قلمو بر دار يك عشق بكش ، خون و از نقاشي بردار گل هاي آبي بكش ... |
|
۰ اگر تمناي مرا مي دانستي لئونارد کوهن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 2 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
● با یک شکولات شروع شد . من یک شکولات گذاشتم تو دستش اونم یک شکولات گذاشت تو دست من . من بچه بودم اونم بچه بود . سرم و بالا کردم اونم سرشو بالا کرد دید که منو می شناسه . خندیدم . گفت دوستیم ؟ گفتم دوست ِ دوست گفت تا کجا ؟ گفتم دوستی که تا نداره گفت تا مرگ خندیدم و گفتم من که گفتم تا نداره گفت تا پس از مرگ گفتم نه نه نه نه تا نداااره گفت قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده می شن این زندگی پس از مرگ باز هم با هم دوستیم ؟ تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم ؟ خندیدم و گفتم تو براش تا هر کجا دلت می خواد یه تا بذار اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون سر دنیا اما من اصلا براش تا نمی ذارم . نگام کرد نگاش کردم باور نمی کرد می دونستم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون ِ تا رو نمی فهمید گفت بیا برای دوستی مون یه نشونه بذاریم گفتم باشه تو بذار گفت شکولات هر بار که همدیگه رو می بینیم یه شکولات ماله تو یک شکولات ماله من باشه ؟ گفتم باشه . هر بار یک شکولات می ذاشتم تو دستش اونم یک شکولات تو دست ِ من. باز همدیگه رو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست ِ دوست . من تندی شکولات مو باز می کردم می ذاشتم تو دهنمو تند تند میمکیدم . گفت شکمو " تو دوست شکموی منی " بعد شکولات شو می ذاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ می گفتم بُخورررررش می گفت تموم می شه می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه . صندوقش پر از شکولات شده بود هیچ کدومشو نمی خورد . من همشو خورده بودم گفتم اگه یک روز شکولات هاتو مورچه ها بخورن یا کرمها اونوقت چه کار میکنی گفت مواظبشون هستم می گفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکولات هامو می ذاشتم تو دهنمو می گفتم نه نه نه نه دوستی که تا نداره . یک سال دو سال چهار سال هفت سال ده سال بیست سال شده اون بزرگ شده منم بزرگ شدم . من همه ی شکولات هامو خوردم اون همه شکولات هاشو نگه داشته . اون اومده امشب تا خداحافظی کنه می خواد بره بره اون دور دور ها می گه می رم اما زود بر می گردم من که می دونم می ره و بر نمی گرده یادش رفت شکولات به من بده من که یادم نرفته یک شکولات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردنیه یک شکولات هم گذاشتم کف اون دستش اینم آخرین شکولات برای صندوق کوچیکت . یادش رفته بود صندوقی داره برای شکولات هاش هر دو تا رو خورد . خندیدم می دونستم دوستی ما تا نداره . می دونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه . خوب شد من همه ی شکولات هامو خوردم . اما اون هیچ کدومشو نخورده حالا با یک صندوق پر از شکولات های نخورده چه کار می کنه !؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 آذر1387ساعت 11 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
● سلام سلام ای ، کهنه عشق من که یاد ِ تو چه پابر جاست / سلام بر روی ِ ماه ِ تو عزیز ِ دل سلام از ماست / تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحر گاهی / شدم خواب ِ عشقت چون مرا اینگونه می خواهی / من آن خاموش ِ خاموشم که با شادی نمی جوشم / ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم / تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی / نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی / مرا دیوانه می خواهی ز ِ خود بیگانه می خواهی / مرا دلباخته چون مجنون ز ِ من افسانه می خواهی / نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه می خواستی / سلام ای ، کهنه عشق من که یاد ِ تو چه پا بر جاست / سلام بر روی ِ ماه ِ تو عزیز ِ دل سلام از ماست / بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن /شدم انگشت نمای خلق مرا تو حذف ِ عبرت کن /بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر / نمی ترسم من از اقرار گذشته آب از سرم دیگر / سلام ای ، کهنه عشق من که یاد ِ تو چه پابر جاست / سلام بر روی ِ ماه ِ تو عزیز ِ دل سلام از ماست ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 11 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
● دور كه هستم از تو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 آبان1387ساعت 10 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
● آخرین بار که صدایم زدی خود را بخواب زدم . K
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 4 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
● بزرگ می شدیم .
بیا تا باز بزرگ نشده ایم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 1 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
.....
● هر قصهای یه قهرمانی داره ● تنهایی سرد است ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 10 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
● بعضی وقتا
● اینو تازه کشف کردم: نقاط قوت هر کسی دقیقاً همون نقاط ضعفشه . باید ضعیف بود .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 9 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
● خواب دیدم جنگ جهانی دومه . منم زنجیر چرخ تانکم . نمیدونم چه جوری تونستم این خوابو ببینم . ولی دیدم .
● تنهایی ، سرد است .. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 0 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 دی1386ساعت 5 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
تاوان گاهی تو زندگی آدم باید تاوان بده .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت 3 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
- خسته شدی ؟ - نه ... یکم دیگه بازی کنیم . - اوکی عزیزم ! خوب نوبت کیه عاشق باشه ؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 5 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
عطره ِ نگاه
بریز عطره ِ نگاه ِ تو بکامم که لب ریز ِ محبت شده جامم
اگه از دیگری بوسه بگیری تو حرومت اگه بر لب دیگر بوسه بزنم حرامم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 آبان1386ساعت 1 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
شوخي شوخي . جدي جدي بچه ها شوخي شوخي به گنجيشكا سنگ ميزنن ولي گنجيشكا جدي جدي ميميرن آدما شوخي شوخي به هم زخم ميزنن ولي قلبها جدي جدي ميشكنن تو شوخي شوخي به من لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم تو هم یه روز شوخی شوخی تنهام میذاری منم جدی جدی بی تو می میرم ....... می میرم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آبان1386ساعت 2 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
درد تنهایی تصاویرت رو به تصویر کشیدم ... تصویر قشنگی شد .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 آبان1386ساعت 11 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
از میان نامه های منتظر ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 11 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
بگو در شب های تو چی می گذره بی من از شب های تو کی می گذره تو به میخونه نرو عزیز من من تو دستای تو پیمونه می شم با همین مستی و آشفتگی هام من برای تو یه میخونه می شم تو به میخونه نرو عزیز من من برات قصه ی مستا رو می گم مثل رقاصه ی معبدا می شم سِر عشق ِ بت پرستارو می گم تو به میخونه نرو عزیز من من برات باده می شم جام می شم نوبت ِ بهشتیه رباعیات ساقه ی بزم های خیام می شم بگو در شب های تو چی می گذره بی من از شب های تو کی می گذره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 1 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
يادم تو را فراموش...
●
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 2 PM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
من از این دنیا چی می خوام من از این دنیا چی می خوام دو تا صنـــدلی چوبی که منـــو تــو رو بشـــونه واســــه گفتــــــن خوبــــی من از این دنیا چی می خوام یک وجب زمین خالی همونــــقدر که یک اطاقـــک بشه خـــونه خیـــــالـی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 تیر1386ساعت 2 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
خاكي و آسماني دريا دريا مهربانیات را میخواهم
راستی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 1 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
سالار آغوش من بيا برگرديم به عصری
...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 4 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
تو باران تنم کن
تو آبی ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 3 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
آبی ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 2 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
●
در آغوشم اگر یکدم بیاسایی چه دلشادم که در قلبم همی یارا فقط عشق تُرا دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 2 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
● ***** خواب آب می بيند دريا آبی ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 3 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
اما من و تو
لبخندهایت را از نگاهم می ربایند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 خرداد1386ساعت 2 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
عشق من و تو
عشق ما دهكدهئي است كه هرگز به خواب نميرود نه به شبان و نه به روز، و جنبش و شور حيات يك دم در آن فرو نمينشيند. ا.بامداد آبی ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 4 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
قلب من درون قلب مرا هر چه بنگری خون است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 2 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
تو باشی
تو باشی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 2 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
دست های تو
جوری عاشقی میکنم
آبی ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 خرداد1386ساعت 5 AM توسط آبي_آفتابي ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آسمون روي خونمون آبي نيست.
شعله ي چراغ من آبي نيست. ديگه رنگ عاشقي تو نقاشي آبي نيست . توي جوب كوچه مون آب ذلال آبي نيست . ما مي خواهيم آبي باشيم . ما مي خواهيم عاشق باشيم . آبی ٍ آفتابی ... |
| پیوندها |
|
چهره های ماندگار شناسه ف . شیدا ف . شیدا دیوان شعر ف. شیدا دیوان شعر شور شیدایی در آغوش تنهایی در آغوش شعر آلبوم عکس ف. شیدا Shiva Mahich TPN |
|
RSS
|